ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
397
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بزان [ 1 ] دشمنى بود . چون سيف الدين غازى ، مجاهد الدين قايماز را نيابت امور موصل داد ، شهاب الدين محمد بن بزان ترسيد كه مبادا از او آزارى برسد ، اين بود كه در سال 572 عصيان آغاز كرد ، جلال الدين وزير ، در اين باب نامهاى بليغ به او نوشت و از او خواست كه به اطاعت باز آيد و او را تهديد و ترغيب نمود . شهاب الدين سر به فرمان آورده به موصل آمد . و اللّه تعالى ينصر من يشاء من عباده . افول دولت سعد الدين كمشتكين و كشته شدن او سعد الدين كمشتكين خادم ، زمام دولت الملك الصالح را در حلب به دست داشت . ابو صالح العجمى همواره با او رقابت داشت . ابو صالح از سران دولت نور الدين بود و نزد پسرش الملك الصالح اسماعيل نيز صاحب مقامى ارجمند بود و كمتر به سعد الدين مىپرداخت . قضا را يكى از باطنيان او را به قتل آورد و ميدان را براى سعد الدين خالى گذاشت . سعد الدين نيز خودكامگى از حد بگذرانيد . تا آنگاه كه زبان ساعيان در حق او دراز شد كه سلطان را محجور داشته و بر او فرمان مىراند و نيز در قتل ابو صالح دست داشته است . الملك الصالح سعد الدين را بگرفت و به شكنجه كشيد . قلعهء حارم در اقطاع او بود . يارانش از تسليم آن امتناع كردند . الملك الصالح خواست كه قلعه را تسليم كنند ولى ايشان همچنان مقاومت مىورزيدند . سعد الدين از شكنجه به هلاكت رسيد . فرنگان طمع در قلعه بستند و آن را محاصره نمودند . الملك الصالح با پرداخت مالى با ايشان مصالحه نمود . فرنگان بازگشتند . آنگاه لشكر به قلعه برد . مدافعان قلعه كه از طول محاصره ناتوان شده بودند قلعه را تسليم كردند و الملك الصالح بر قلعه تسلط يافت . و اللّه تعالى اعلم . وفات الملك الصالح اسماعيل و استيلاى پسر عمش ، عز الدين مسعود بر حلب الملك الصالح اسماعيل بن نور الدين محمود صاحب حلب در اواسط سال 577 پس از هشت سال از آغاز حكومتش درگذشت . او وصيت كرد كه پس از او عز الدين مسعود ، صاحب موصل ، صاحب ملك او خواهد بود و امراى خود را سوگند داد كه تخلف نكنند . بعضى از امراى او گفتند : اگر عماد الدين پسر عم ديگرت را در نظر مىگرفتى بهتر بود كه جز سنجار جاى ديگرى در دست او نيست . از ديگر سو او شوى خواهر تو است . پدرت نور الدين او را دوست مىداشت ، ولى الملك الصالح نپذيرفت . و گفت اگر حلب را به عماد الدين دهد نتواند آن را از تعرض صلاح الدين نگهدارد و حال آنكه عز الدين مسعود را چندان لشكر و قدرت هست كه صلاح الدين را ياراى تصرف حلب نباشد .
--> [ ( 1 ) ] متن : بدران